!!!...رویای بی تو
MySpace
چقدر زجر داره وقتی می بینی کسایی که با تمام وجود دوستشون داشتی
حالا هر کدوم به نوعی درگیر مسائلی شدن که اون مسائل
هیچ اثر مثبتی برای وجودشون نداره...
از یه سری آدما یه سری کار و چیزا واقعا بعیده...!!!!
واقعا متاسفم از این که دارم خیلی چیزا رو می بینم و تجربه شون می کنم...
کاش هیچ وقت دوران بچگی تموم نمی شد...
غصه های خودم کمم بود...؟
دلم داره می ترکه دیگه!
لحظه ی تحویل سالی
نازنین جای تو خالی...
گاهی وقتا از بي كسي هام بغض مي كنم ...
مي دوني خدا...كسي از غصه هام خبر نداره...
بد فرم دلم شكسته...ناجور خستم...
نمي دونم دارم تقاص كدوم گناهمو پس ميدم...
هيچي ندارم...
حتي واسم شونه اي هم نزاشتي كه سرمو روش بزارم و زار بزنم
به خودت قسم كه بيزارم از همه بود و نبود...
بيزارم به خدا از حس بودن...بيزارم از حس موندن...
بيزارم از اين همه حس كور...
دلم مي خواد بدترين فحشارو نثار اين زندگي كنم ولي حتي توان اين كارو هم ندارم...
آخه خدا...چرا داري با من اين طوري مي كني؟ چرا ؟
الان كه دارم باهات درد دل مي كنم هيچ كي نيس كه اشكامو ببينه
دوس دارم با صداي بلند گريه كنم ولي حتي اين كارو هم نمي تونم بكنم
راستش واهمه دارم...مي ترسم از اينكه كسي صداي هق هقمو بشنوه...
مي ترسم از اينكه بازم كسي اشكامو ببينه...
كسي برا اشكام ازم چيزي نمي پرسه...منم جوابي ندارم....
ولي خدا...دلم بد جوري گرفته...
به هر طرفم نگاه مي كنم آدمايي رومي بينم كه يا هر كدوم به نوعي درگيرن
و يا اينقدر دلاشون از سنگه كه توجهي بهت ندارن...
من انتظاري ازشون ندارم چون از همه چي و همه كس طرد شدم...
نه اميدي هست و نه احساسي و نه قلبي و نه عشقي...
هيچيه هيچي...به خدا ديگه كم آوردم...
به مولا ديگه نه نفسي هست و نه هم نفسي...
خسته ام به خدا...خسته...
خسته
صداي
اين
تو ... ياد تـــــو پينه بسته...
شكسته
دلمو
غم
باشي
پيشم
نخواس
اونكه
بايد خودش صبرم بده ...
به ملاقات آمدم ببين كه
- د ل س پ رد ه -
داري ...
...ای کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره ی با تو بودن بود...
۳ بهمن است
من به دنيا آمدم
اين جهان چقدر كوچك است
و چشم هاي من چه وسيع است
اشك مي ريزم و فرياد مي كنم
من نميخواهم به اين دنيا وارد شوم
اي كاش مرد پزشك شكم مادر مرا پاره نمي كرد
من مي خواهم حرف بزنم
اما همه از من ميخواهند تا چشم برهم بگذارم
چرا دنيا واررونه است؟
چرا اين مرد مرا از پا آويزان كرده ؟
چرا به من ضربه مي زند؟
مگر از صداي گريه ي من لذت مي برد؟
من ميخواهم بر گردم
اين جا كوچك است
خدايا! مگر بهشتت چه بود
كه مرا به اين كوچك ترين جا فرستاده اي؟
چرا اين همه همهمه است؟
براي وجود من چرا اينقدر هياهوست؟
من مي خواهم دوباره همان فرشته اي باشم
كه با بالهاي كوچم سفيدم در آسمان آبي پرواز كنم
....تولدم مبارك...
****************************
ساله پيش، ۲بهمن،
مــــــــن بودم و سعـــــــيد جونم و الهام و زهره و نرگس
ولي امسال روز ۲ بهمن…
من بودم و تهنا جونم و تهنا جونم و تهنا جونم و تهنا جونم…
واي كه چقدر دلم گرفته از اين گردش ايام...
انگار همين ديروز بود…
يادش بخير...
خدايـــــــــــــا! خودت بهتـــــــر مي دوني كه خيلي خستـــــــــم و
ميدونـــــي كه آرزويي واسم نمونـــــــده و آرزويي هم نميتونـــــم و نميخوام بكنم
ولي فقط يه دعـــــــــــــــــــــــــــــــا مي كنم
تورو خـــــــــدا يه اين بارو رومــــــــو زمين ننداز...
نیامدیم...نماندیم...بگذارید برویم...
بلند...بیدار...ایستاده...
خوابها، مسکن درد واقعیتند درد من واقعیت نبودن توست
پس می خوابم...تا درد نبودنت را کمتر احساس کنم
تا از قاب دلم پایین بیایی و در گلدان چشمم بنشینی
بهار نارنجی!
تو که خسیس نیستی امشب هم به خوابم می آیی؟
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه
شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه
مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اونو نمي شناسي
چون ديگه اون خيلي وقته كه به ياد همه ي خاطره ها هست
و از ياد همه ي خاطره ها رفته!!!!
*******************************
...حرف دل...
بازم تنهایی وخلوت و اشک هایی که تند و تند از چشام می بارن و آهنگی که دلمو بیشتر می لرزونه
قسم خورده بودم که دیگه واسه هیچ کی و هیچ چی اشک نریزم...
ولی بازم...
اشک می ریزم از این خدای نامهربون...
اشک میریزم از این دلای سنگ...
اشک می ریزم از این دنیای نامرد...
اشک میریزم از این بی تابی...
اشک می ریزم از این غروب و طلوع لعنتی...
اشک می ریزم از این اتاق کوفتی...
اشک می ریزم از این جدایی...
اشک میریزم از این تهنایی...
اشک می ریزم از این دردی که ولم نمی کنه...
اشک می ریزم و اشک می ریزم و اشک و اشک و اشک...
هیچ چیوهنوز نتونستم دفن کنم...هیچ چیو...
اما بی هویتم...
مث بودنه بی بودن...مث جسم تو خالی...مث زنده بودن بي نفس...
مث قلب بی تپش...
مث غروب بی طلوع ...مث حبس ابد ولی با مرخصی همیشگی...
مث آتیش افتاده به جون کاغذ...
مث یه پرنده ی بال و پر شکسته...
مث برگای خشک و زرد پاییزی...مث یه آینه ی خاک گرفته...
مث خاطرات بر باد رفته...
بی هویته بی هویت!!!
تورو قرآن محمد دیگه بسه بودن...سیرم از این دنیا...
ميميـرم بــــــــرات...ميميـرم بــــــــرات
براي تــو و غــم كربـــــــــــــــــــــــلات
ميميـرم بـــــــــــرات آقا جـــــــــــــــــون
همه حاجت سگ رو سياه شده كربـــلات
جوونيم حسيــن نذر روضه هـــــــــــــات
ميميـرم بـــــرات ...ميميـرم بـــــــــــرات
منـو ول نكـــــــــن ...منـو ول نكـــــــــــن
ســــــگ روسياه ، تو خجـل نكـــــــــــــن
مگه طينــــــــــتم غير كربـــــــــــــــلاس
منو محروم از آب و گــــــــــــل نكــــــن
يا منـــــــــــو بخر يـــا منـــــــــــــــــو ببر
دل دل نكــــــــــن...دل دل نكـــــــــــــــن
اي شهِ كـــــــــــــرم عمري نوكـــــــــرم
نزار عقده شـــــــــه ديدن حـــــــــــــــرم
رحمي كــن آقـــــــــــــا... رحمي كن آقا
تو به اين دلو چشاي تــــــــــــــــــــــــرم
چـــــــــــي ميشه بيام آقا تو حـــــــــــــرم
من نوكـــــــــــــرم...من نوكـــــــــــــــرم
اي حسيــــــــــــــــــن من...اي حسين من
پرچم سيات نور عينــــــــــــــــــــــــه من
گير يك نگــــــات... امضــــــــــــاي فداي
بين الحرميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن من
قربونت برم اي حسين من اي حسيــن من
من تو رو مي خـــوام، من تورو مي خوام
به خدا قسم بيشتر از چشــــــــــــــــــــــام
كي ميشه بيـــــــــــــــــام ... كي ميشه بيام
پاي شيش گوشه ات بگم الســــــــــــــــلام
چه طوري بگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
اي غريب حسيــــن من تورو ميـــــــخوام
من تو رو مي خـــــــــــــــــــــــــــــــــوام
...السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین...
بالاخره این جا هم برف اومد وهم چنان هم داره می باره
امروز کم و بیش حالم بهتر از روزای دیگه بود ولی این برف...
این محرم...آه...
عجب بالا و پایین داره دنیا
عجب این روزگار دلسرده با ما
یه روز دور و برم صد تا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنها
این روزا خیلی دلم میگیره،این چند وقته دلم خیلی زودتر از همیشه زیر پا له میشه...
احسان راست میگه:
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود
واقعا که بودن و موندن و دیدن و تحمل کردن و دم نزدن چقدر سخته
چقدر بده که همیشه یه بغض نفرتی تو گلوت باشه ونتونی هر وقت هر جایی که دوست داری
اشک بریزی و نفرتتو به همه نشون بدی
دیگه دردام خیلی زیاده، این جوری بگم : برای شمردنشون انگشت کم میارم
حتی حاله گفتن ونوشتنشم ندارم
چون دردو نمیشه توی چند تا کلمه ی بی روح و مسخره خلاصه کرد
نمی شه طعم گسشو توی واژه ها گنجوند
ولی به هر صورت درد تو هر شکل ونوعی هم باشه آخرش بازم درده
و درد یعنی خود درد...
دیگه از من ، منی وجود نداره و از امید و آرزو هم که دیگه نپرس...
اون از اون مرتیکه ی ...که دیگه بود و نبودش برام هیچ فرقی نداره
همون که دیگه انگار که نه انگار دختری به اسم من داره
همون که حتی فکرشم نمی کنه که با حرفای زجرآورش هزاران و هزاران بار این دل شکسته
رو خوردتر می کنه وعین خیالشم نیست...
اون از داداش حسین که خدا ساختتش فقط واسه چاپلوسی تا این دل بیشتر بشکنه
اون از خواهر و ....
اونم از تویی که خواه ناخواه ساز مخالف می زنی و تو هم دل می شکنی و اصلا هم نمی دونی
که داری چی به سرم میاری
تویی که میگی یه تار موتو به صد تا دنیا نمی دم
خوب پس دیگه کی می مونه؟
روزی هزار بار باید تو چشم این مردم نگاه کنی و روزی هزار بار با تک تکشون برخورد
داشته باشی و هیچی از خودت نشون ندی ، جوری که هرکی ندونه فکر می کنه چقدر آدم سر
خوشی هستی ولی نمی دونه که...
بابا به قران اگه از آهن و فولاد هم باشی زیر بار این همه درد سر خم فرو میاری دیگه
می خوام بگم دارم ذره ذره آب میشم ولی دیگه چیزی ازم واسه نابود شدن وجود نداره!
یه شونه ی کوچیک، یه کوله بار اندوه...
خدا، مگه من هنوز چند سالمه؟
واقعا که نبودن و نموندن و ندیدن و...خیلی راحت تره ،خیلی راحت تر
بهت تبریک می گم... تو بردی ...خدا تو رو خیلی دوست داره... دعات مستجاب شد...
نه! اشتباه نکن
اینارو نمی گم که تویی که داری می خونی برام دل بسوزونی و با خودت بگی :آخی!
طفلی چه دلی داره و از سر ترحم تو کامنت یه پیغام بزاری و بگی غصه نخور،خدا بزرگه! نه!
اینارو فقط واسه این دارم میگم که دلم سبک شه،
چون این وب تنها کس و تنها چیزیه که دیگه واسم مونده!
....(اینو تقدیم میکنم به خودم که دلم بد جوری از این دنیا گرفته)...
.............
چی میشه می نویسم آدما رو دوس ندارم
خودمو،اونا رو،حتی شما رو دوس ندارم
دیگه از دلم گذشته عاشق کسی بشم
اون دوستدارمای بی هوارو دوس ندارم
یادمه یه وقت جونم سر عاشقی می رفت
دیگه حتی فکر اون لحظه ها رو دوس ندارم
سرنوشت و سفر و خیانت و پشیمونی
حق دارم بگم که هیچ کدوما رو دوس ندارم
نه غریبه لطفی کرد، نه آشنا خیری رسوند
هیچ کدوم، غریبه و آشنا رو دوس ندارم
کفره اما می نویسم، دعا فایده ای نداشت
من دعا نمی کنم، نه، دعا رو دوس ندارم
بچه بودیم چی میشد بچه می موندیم همیشه
گرچه من خیلی بدم، بچه ها رو دوس ندارم
یه زمونی یه صدا وجودمو تکون می داد
باورش سخته ولی اون صدا رو دوس ندارم
دیگه دستی نمی خوام که کنج دستام بشینه
همه چی سرده، می لرزه، گرما رو دوس ندارم
چرا من دلواپس شمدونی باشم، تو غروب؟
دیگه نه گلا رو نه گلدونا رو دوس ندارم
وفا حرفه، مهربونی قحطیه، عشقم بلاس
دیگه بی وفام، عجب نیس، وفا رو دوس ندارم
صحبت چشمای روشنش یه عمری منو کشت
ولی نه هرگز دیگه اون چشا رو دوس ندارم
با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم
با دلت بری خطاس، من خطا رو دوس ندارم
وقتی که عاشق بودم، بلا چه طعم خوشی داشت
حالا که رها شدم، پس بلا رو دوس ندارم
یعنی چی دوست دارم، بی تو میمیرم، عزیزم
نمی دونم چرا این جمله ها رو دوس ندارم
باید آدم بشینه راس راسی زندگی کنه
آدمای عاشق و مبتلا رو دوس ندارم
خدا! هرچی سر رام بود طعم خوشبختی نداشت
نمی شه آخه بگم که خدا رو دوس ندارم
ولی بنده هات نساختن با دلم تک تکشون
اینکه جرمی نداره بنده ها رو دوس ندارم
خورشید و ستاره رو، مهتاب و آسمونا رو
ساحل و موج بلند دریا رو دوس ندارم
همه عمرم توی سوختن واسه پروانه گذشت
ولی بی رحمم و حتی شمعا رو دوس ندارم
می دونی! می شکننت، نمی خوانت، نمی رسی
من به کی بگم که این قانونا رو دوس ندارم
زندگی رو شونه هام سنگینی می کنه عجیب
پس گناه من چیه که دنیا رو دوس ندارم
دو سه سالی بود به عشق رویاهام زنده بودم
دیگه حتی رسیدن تو رویا رو دوس ندارم
دلمو همه زدن یا بد می شن یا که بدن
خودمم بدم ولیکن بدا رو دوس ندارم
به جای این همه حرفا چون که باور بکنید
بذارید بگم که دیگه، زیبا رو دوس ندارم
خدایا فقط تو اشکامو می بینی
خودت می دونی که از همه گله دارم
دلم پر درده و هیچ کسی نیست که باهاش درد دل کنم
خدایا کمکم کن...
آخه تا کی باید این زندگی لعنتی این طوری باشه...
تا کی باید این چشم ها بباره؟
خدایا ...خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....
توهم انگار صدامو نمی شنوی!
آخه پس من به کی بگم دردمو؟؟؟؟؟؟؟؟به کی؟
تا کی با این روزگار ناسازگار سر کنم؟
هان؟جوابمو بده تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این همه نفرتو چه جوری از دلم بریزم بیرون؟
چه جوری؟
از دست تو هم دلخورم...اصلا نمیخوام تو هم اشکامو ببینی
نمیخوام به حرفام گوش بدی
نمیخوام نگام کنی
کمکتم نمیخوام...
تو اگه دوسم داشتی نمی زاشتی...
برووووو
تو هم بروووووو
بزار تنها باشمممممممممممممممممممممممممم.
سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبیه روشن عشق
خداحافظ ای عطرشعر شبانه
خداحافظ ای هم نشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای عمر بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به میلای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای بهار همیشه
آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد...
شبا تمومی نداره واسم خیلی عجیبه
زدن بهم رفیقام نرسید نوبت به غریبه
قید همه رو بزن و برو
نگو نمی تونم
چرا همه چی برام سواله؟
اینم نمی دونم...
اگه صدام پر غمه واسه تسکینه دله
میگه برو دختر اینجا اجل نزدیکه بهت
دیگه حتی نفسامم بوی غربت داره
قلم اشک بریز فرزانه باهات صحبت داره
خداحافظ انتظار
دیگه رفتم
می رمو نجات میدم دلو از غم
چشماتو به در ندوز
اشکاتو نریز به پاش
نفرینتو هدیه کن
به دنیا و آدماش
قلم بنویس اسیر غمم، دردمو بفهم
منم مث خودتم گرفته از همه دلم
دل منم تو کنج این قفس زندون شده
فرزانه فراریه
پشت سایش زندون شده
هرکی رد میشه بهم میگه دیوونه رو ببین
بیاین جواب دیوونه ای که می خونه رو بدین
حتی رفتم فقط سایم منو بدرقه می کرد
شاید ته دلش اونم منو مسخره می کرد
شاید فراریه اونم ازم مثل بقیه
ته غم دلم گرفتار حس بدیه
اینا عقده میشه میره ته دلم، می نویسم
حالا منم وقلم وشب ودوتا چشم خیسم
آره دارم میرم خداحافظ مردم دو رو
قلم ،اینجا جهنمه چرا سردمه بگو؟
چشام میره روهم دیگه نبینم این آدما رو
خدا نکنه تو هم بستی چشاتو آره پاشو
بیا بگو چرا همه بهم پشت پا زدن؟
خدا نکنه در خونتواشتباه زدم؟
دنیا ایستگاه آخره میگم پیاده شو رسید
آخر زندگی چیه!؟ خیانتو بهم کشید
یه چیز میگه درست میشه
یه حس دیگه میگه باهاش
منتظر سحر نباش
اینجا طولانیه شباش
اینم هدیه می کنم به این خرابه ی دلم
دیگه خداحافظ ثانیه هام دیگه باید برم
به دنیا و آدماش...
Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir Sponsored By: Masoud Rezaie